امروز با حافظ
دوستان سلام.عنوان اين پست «امروز با حافظ» هست البته با تاخير بايد مي شد «ديروز با حافظ». يه سه شنبه ديگه هم اومد و رفت.... اين مطلب بايد ديروز مي يومد روي وبلاگ اما متاسفانه به خاطر يه سري اتفاقات نشد. ديروز استاد ازم خواست اين مطلب رو براتون بزارم چون خودشون كار داشتند اين افتخار نصيب بنده شد،و با يك روز تاخير اين برگ سبز از من،كه نه از طرف استاد پيشكش شما.در انتهاش هم يه شعر از ديوان هوشنگ ابتهاج تقديم به همه شما.اميدوارم كه خوشتون بياد.
(البته داخل پرانتز بگم كه مطلب اين هفته حافظ بخشي از سخنراني دكتر حسن لي در همايش مولود كعبه هست كه با كسب اجازه از ايشون براتون گذاشتم.)
اگر بخواهيم حافظ را بشناسيم هيچ سندي محكم تر از سروده هاي حافظ نيست و هميشه براي اينكه درست حافظ را بشناسيم ناگزير بايد سه عامل مهم در شناخت حافظ هميشه در خاطرمان باشد.
1. توانمندي شگفت انگيزي كه حافظ براي ساختن سخني لايه لايه و تودر تو دارد . اين يكي از بنيادي ترين عواملي است كه اگر اين را ندانيم اصلا حافظ را نشناخته ايم. وقتي كه اشعارش او را بررسي مي كنيم هيچ سخن تازه اي در شعرش ندارد هرچه حافظ گفته پيش از او هم گفته اند اما آنچه كه حافظ گفته با يك زبان ويژه و هنري است كه اگر اين را ندانيم اصلا نتوانسته ايم حافظ را بشناسيم.
2. ارتباط حافظ با كتاب وحي و انس هميشگي او با قران كريم و نزديكي گفتاري، پنداري و عقيدتي اش با مفاهيم موجود در اين كتاب يك روحانيت ستايش انگيز و يك ارتباط نزديك براي حافظ به ارمغان آورده كه لقب لسان الغيب و ترجمان الاسرار نتيجه آن روحانيت ستايش انگيز است. اگر اين را ندانيم پايه شناخت ما از حافظ لرزان و شكستني است. ما حافظ شناسان زيادي در كشور داريم كه خيلي از آنها به دليل اينكه به پايه هاي اصلي حافظ شناسي دقت ندارند يا آشنا نيستند پايه ي حافظ شناسي شان لنگ مي زند.
3. حافظ با يك هوشياري و يك نگاه عميق دردمند اجتماعي است.حافظ هرگز از دردهاي مردم فاصله نگرفته او ميتوانست با تكنيك و كلامي تودرتو باشد و كلامش در ارتباط با كلام وحي هم باشد اما براي خودش درعزلت و گوشه اي زندگي كند و ارتباطي به اجتماع نداشته باشد ولي يكي از بنيادي ترين مسائلي كه براي شناخت حافظ بايد در خاطر داشته باشيم اين است كه حافظ با مسائل زمان خودش كاملا آشناست با آنها درگير است و شعر او بازتاب شرايط اجتماعي و نقد جدي جامعه روز خودش است.
دلم گرفته خدا را تو دلگشايي كن
من آمدم به اميدت تو هم خدايي كن
به بوي دلكش زلفت كه اين گره بگشاي
دل گرفته ما بين و دلگشايي كن
دلي چو آينه دارم نهاده بر سر دست
ببين به گوشه چشمي و خودنمايي كن
ز روزگار مياموز بي وفايي را
خداي را كه دگر تركِ بي وفايي كن
بلاي كينه دشمن كشيده ام اي دوست
تو نيز با دلِ من طاقت آزمايي كن
شكايت شب هجران كه مي تواند گفت
حكايت دل ما با نيِ كسايي كن
بگو به حضرت استاد ما به يادِ توايم
تو نيز يادي از آن عهد آشنايي كن
(اين بيت تقديم به استااااااادددددد)
نواي مجلس عشاق نغمه دل ماست
بيا و با غزل سايه همنوايي كن.
يادش گرامي باد....