خدا
برای کسانی که جز فهمیدن نمی دانند
دیریاب و دیر فهم است
به همان اندازه برای کسانیکه
جز دوست داشتن نمی فهمند
به آسانی بوی گل استشمام می شود...
برای کسانی که جز فهمیدن نمی دانند
دیریاب و دیر فهم است
به همان اندازه برای کسانیکه
جز دوست داشتن نمی فهمند
به آسانی بوی گل استشمام می شود...
من هنوز سنتی سنتی فکر می کنم اصلا با سنت می شه حال کرد زندگی رو مزه مزه کرد هنوز بهترین آهنگ ها برای من بشکن بزن بالا بنداز پیرمردهای دهات تو جشن عروسی جوون هاست....
دلم بشدت از مدرنتیته گرفته...
چند روز پیش داشتم به ویترین خونه نگاه می کردم یه زمانی با کمد خریده بودیمش چند تا لیوان و پارچ توش گذاشتیم بعد هم که بچه ها اومدن لیوان و پارچ ها یکی یکی شکست ویترین خالی شد حالا هم شده کتابخونه بچه ها...
این مطلب رو داشته باشید در کنارش نگاه کنید به یه چارچوب چوبی بلند با کلی شیشه که این روزها به پارتیشن معروفه هر عروسی و داماد تازه ای یه دونه داره بعد هم از طبقه اولش تا بالای بالاش پر شده از انواع و اقسام چیزی و بلور و مجسمه که هیچ استفاده ای هم نداره...
یکم عقب تر بریم پدر بزرگ مادر بزرگ های ما کل چیزی که بعنوان کمد بوفه و پارتیشن روی جهازشون بود یه صندوق چوبی بود برای لباس هاشون... امروز این صندوق ها به چی تبدیل شده؟؟؟؟ دنیای مدرن ما رو داره کجا می بره؟؟؟
یکم دیگه نگاه کنید به خیلی چیزها که از دنیای سنتی و قشنگ ما در دنیای جدید گم شده...
یه زمانی اصلا اتاق خواب معنی نداشت. هر کجا که خوابت می گرفت یه پتو متکا برمی داشتی سرت رو می ذاشتی روش و آروم می خوابیدی اما حالا حتما خونه باید اتاق خواب داشته باشه حتی اگر پنجاه متر باشه....
فکر می کنم قدیم ها زندگی اصل بود خوشی اصل بود نه خواب و پارتیشن و چشم و هم چشمی و مسابقه مصرف گرایی...
اندکی حقیقت پشت هر «شوخی کردم»
اندکی آگاهی پشت هر «نمی دانم»
اندکی احساس پشت هر «مهم نیست»
اندکی درد پشت هر «حالم خوب نیست»
پنهان است.