مسخره

توی این دنیایی که ما هستیم بعضی چیزها مسخره به نظر می آد

هرچند خیلی ها اعتقاد دارند کجی دایره از طرز نگاه من و توست

ولی واقعا به بعضی چیزها که نگاه می کنی هرچی فکر می کنی چطور می شه بهش قشنگ نگاه کرد باز می بینی فایده نداره خیلی خیلی مسخره است. مثلا:

چقدر مسخره است بعد از مرگ پولدارترین مرده قبرستان باشی!!

تا حالا بهش فکر کردید؟

چه چیزهای مسخره دیگه ای به ذهنتون میاد؟

یکم فکر کنید...

معنی یک جمله

تحقیقات دانشمندان نشون داده

جمله ” تا۵ دقیقه دیگه آماده ام.” خانوما

و جمله ” تا ۵ دقیقه خونه ام.” آقایون

یه معنی رو
میده!

حوالی دل

گاه گاهی سفر کن

به حوالی دلت

شاید

خاطره ای منتظر

لمس نگاهت باشد...

انسان و انسانیت

از میان دو واژه انسان و انسانیت...

اولی در میان کوچه ها ... و ...

دومی در لابلای کتاب ها سرگردان است...

(ویکتور هوگو)

شرمندگی

شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

سوال های بی پاسخ

چند شب پیش رفته بودیم...

مثلا می خواستیم فرار کنیم از چهاردیواری تنگ و تاریک خونه

بیاییم جایی که آسمون خدا بهتر دیده بشه

یه شام حاضری یه فلاکس چایی و کمی میوه

تازه داشت بهمون خوش می گذشت

یکم با پسرا فوتبال بازی کردیم

بعد هم نشستم پای حرف های تازه یک کتاب خوب

یار همیشگی و بی ادعا...

چند قدم اونطرف تر جوونها نشسته بودند

مثل همیشه بساط قلیون به راه بود

و چراغی که بالای سرشان داشت محفلشان را روشن می کرد

موقع رفتن

اما

یکی از همون جوونها با یک تیکه سنگ بزرگ دل شیشه ای چراغ رو شکست و خورد کرد

رضا پرسید:

بابا برای چی شکستش؟؟؟!!!

هر چی گشتم حتی یک کلمه نیافتم تا پاسخی برایش داشته باشم

فقط نگاهش کردم

و او همچنان دنبال جواب سوالش بود

شاید هیچ وقت تا آخر عمر هم به پاسخش نرسد

چقدر تلخ است نرسیدن به پاسخ سوالی که در ذهن دیگران بسیار ساده اتفاق می افتد...

یاد می گیری

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست ... و زنجیر کردن یک روح را

اینکه... عشق تکیه کردن نیست ... و رفاقت ... اطمینان خاطر

 و یاد می گیری که ... بوسه ها قرارداد نیستند

کم کم یاد می گیری

باید باغ خودت را پرورش دهی ... به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد

یاد می گیری که می توانی تحمل کنی

که محکم باشی ... پای هر خداحافظی

یاد می گیری که ... خیلی می ارزی...

(خورخه لوییس بورخس)

غزلی از حافظ

ساقی به نور باده برافروز جام ما                                مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
 
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم                                ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
 
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق                  ثبت است بر جریده عالم دوام ما
 
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان                           کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
 
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری                             زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
 
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری                            خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
 
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است             زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما
 
ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست                        نان حلال شیخ ز آب حرام ما
 
حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان                        باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
 
دریای اخضر فلک و کشتی هلال                              هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

(حافظ شیرازی)

نان حلاااااااااااااال !!! (طنز)

نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي.
آقاتقي يك ماست‌بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي‌دهد تا آبي كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مي‌بندد حلال باشد. آقا تقي مي‌گويد: آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روي زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.
دايي من كارمند يك شركت است. او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!
عموي من يك غذاخوري دارد. عمو هميشه حواسش است كه غذاي خوبي به مردم بدهد. او مي‌گويد: در غذاخوري ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمي‌كند. عمويم مي‌گويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همه‌ي پول‌هاي دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند. عمو مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بي‌بركت است.
 
من فكر مي‌كنم پدر من پولش حرام است؛ چون هيچ‌وقت بركت ندارد و هميشه وسط برج كم مي‌آورد. تازه يارانه‌ها را خرج مي‌كند و پول آب و برق و گاز را نداريم كه بدهيم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بوديم. ديشب مي‌خواستم به پدرم بگويم: اگر دنبال يك لقمه نان حلال بودي، پول ما بركت مي‌كرد و هميشه پول داشتيم؛ اما جرأت نكردم.
اي كاش پدر من هم آدم حلال خوري بود!!!

غریبه و آشنا

انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند

و آن شخص برایش یک غریبه باشد

می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذارند

و تا آخر عمر فراموشش نکند...

(اوریانا فالاچی)

دقت

گر شما از جلمه افراد باهوش هسیتد بگویید اشبتاه کجاست:
123456789
123456789
123456789
یعنی شما الآن به این موضوع تمرکز کرده اید که اشکال ارقام را پیدا کنید؟!
سخت در اشتباهید!
اشکال این است که:
کلمه هستید، هسیتد- تایپ شده و
کلمه اشتباه- اشبتاه!
من نگفتم اشتباه در اعداد است!
بهتر نیست برگردیم اول اتبدایی بخونیم؟
حتی کلمه اول ابتدایی هم اشتباهه!!
پس بریم اول مهد کودک بخونیم
حتی کلمه مهد کودک هم اشتباهه!!!
چرا رفتید دوباره مهد کودک رو ببینید؟
 
عجببببببب
الو الو... یبمارستان
 قاطی کردید نه!!!!!!!
حتی کلمه بیمارستان هم اشتباهه!!!

عمل فاقد منطق

روزی لویی شانزدهم در محوطه‌ي کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید. از او پرسید تو برای چی این‌جا قدم می‌زنی و از چی نگهبانی می‌دی؟ سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد این‌جا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!
لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه‌ي قرار گرفتن سربازها سر پست‌ها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم! مادر لویی او را صدازد وگفت من علت را می‌دانم، زمانی که تو 3 سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را این‌جا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز 41 سال می‌گذرد و هنوز روزانه سربازی این‌جا قدم می‌زند!
 
فلسفه‌ي عمل تمام شده، ولی عملِ فاقدِ منطق، هنوز ادامه دارد!
آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده می‌کنید؟

شاد باشید

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

سهراب

خوشبختی

خوشبختي ما در سه جمله است
تجربه از ديروز ، استفاده از امروز ، اميد به فردا


ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم
حسرت ديروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا

عمرهای بی برکت

پیشترها می گفتند وقت طلاست...

ولی خوب که نگاه می کنیم می بینیم طلا اگر از دستت برود می شود تلاش کرد و آن را دوباره به دست آورد. ولی وقت و زمان رو به جلو را با تمام دستگاه ها و علم و توان نمی توان حتی برای یک ثانیه نگه داشت و آن را برگرداند...

این روزها حس می کنیم که سرعت موتور زمان بیشتر شده و انگار زمین با تمام سرعت به سوی مقصد در حال حرکته... عامیانه تر بگوییم مردم می گن عمرهامون دیگه برکت نداره تا به خودمون می جنبیم می بینیم روز شب شده هفته ماه شده و سال نو فرا رسیده... راستی چرا اینطور است؟؟؟!!!

یکی از دلایلی که می تونه به ذهن بیاد این مساله است که قدیم ها (یادش بخیر) نه تلویزیونی بود نه موبایلی نه پیامکی نه ماهواره ای نه فوتبالی نه برنامه های مزخرفی که تمام وقتت رو صرفشون کنی... خوب که نگاه می کنی 8 ساعت می خوابیم بعد هم سرکار بعد هم اوقات فراغتت رو تلویزیون می گیره به هیچ کس دیگه ای هم راه نمی ده و موبایل و اینترنت و پیامک و ... که هیچ کدومش قدیم ها نبود. اون وقت ها از سرکار که می اومدی می نشستی کنار خانواده ات از همه چیز می گفتی و می خندیدی وقت و عمرت هم بابرکت بود چون کنار دوستان و کنار خانواده ات فرصت بیشتری داشتی. الان دیگه همه این تفریحات جاشون رو به چیزهایی دادن که هیچ ارزش محتوایی ندارن...

یاد روزهایی بخیر که کل برنامه های تلویزیون روی هم رفته روی 3 تا 4 ساعت بود از موبایل و اینترنت هم خبری نبود. تو هر محله ای تک و توک خونه هایی بودن که تلفن ثابت داشتند و اونهم برای تمام اهالی محله سرویس می داد و فقط برای کارهای ضروری بود. نه مثل الان که از صبح که چشمامون باز می شه تا شب که سرمون از درد می افته روی متکا و بیهوش میشیم یه سره تو گوشمون صدای زنگش بلنده...

آیا واقعا عمرهامون بی برکت شده؟؟؟!!!

ده فرمان برای زندگی بهتر

دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.

می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین انقدر بزرگه ولی آینه عقب انقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه

 تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت

دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان

وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره

شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت

وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و انها را اجابت می کند و بعضی و قتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است

نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند.