عجالتا...

آدم چه دیر می فهمد

و من چه دیر فهمیدم

انسان یعنی عجالتا

...

(سهراب سپهری)

....

بی همگان به سر شود

بی تو به سر نمی شود...

عادت

گاهی انسان می بایست

بین چیزی که به آن عادت کرده و

چیزی که بسیار دلش می خواهد داشته باشد

یکی را برگزیند...

(پائولو کولیو)

مزرعه دلها

فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن

نفسی تازه کنیم

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلها را

علف هرزه کین پوشانده است

هیچکس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده

دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

و

زمانی شده است

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست...

(زنده یاد حمید مصدق)

جنون

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی. چه نیازی. چه غمی ست؟

تا جنون فاصله ای نست از اینجا که منم...

(اخوان ثالث)

سرمایه ماندگار

سلامی چو بوی خوش آشنایی

تبریک می گم روز دختر رو به همه دخترهای نجیب و مظلوم این سرزمین.

متن زیر رو چند وقت پیش از طریق ایمیل دریافت کردم. شاید این متن در نگاه اول کمی تند باشد ولی ترجیح دادم بدون کم و کاست تمام مطلب را براتون اینجا بیارم. امیدوارم جرقه ای باشد هرچند کوتاه و گذرا. برای سرزمینی که آمار استفاده از لوازم آرایش در آن مقام اول منطقه را داراست.


نامه  یك دختر خانم زيبا خطاب به رئيس شركت امريكائي ج پ مورگان نامه‌اي بدين مضمون نوشته است  
 
 مي‌خواهم در آنچه اينجا مي‌گويم صادق باشم.من 25 سال دارم و بسيار زيبا ، با سليقه و خوش‌اندام هستم. آرزو دارم با مردي با درآمد سالانه 500 هزار دلار يا بيشتر ازدواج كنم.شايد تصور كنيد كه سطح توقع من بالاست ، اما حتي درآمد سالانه يك ميليون دلار در نيويورك هم به طبقه متوسط تعلق دارد چه برسد به 500 هزار دلار.خواست من چندان زياد نيست. هيچ كس درآنجا با درآمد سالانه 500 هزار دلاري وجود دارد؟آيا شما خودتان ازدواج كرده‌ايد؟ سئوال من اين است كه چه كنم تا با اشخاص ثروتمندي مثل شما ازدواج كنم؟چند سئوال ساده دارم:1- پاتوق جوانان مجرد كجاست ؟2- چه گروه سني از مردان به كار من مي‌آيند ؟3- چرا بيشتر زنان افراد ثروتمند ، از نظر ظاهري متوسطند ؟4- معيارهاي شما براي انتخاب زن كدامند ؟
 
 امضا ، خانم زيبا
 
  
و اما جواب مدير شركت مورگان :
 
نامه شما را با شوق فراوان خواندم. درنظر داشته باشيد كه دختران زيادي هستند كه سئوالاتي مشابه شما دارند. اجازه دهيد در مقام يك سرمايه‌گذار حرفه‌اي موقعيت شما را تجزيه و تحليل كنم :درآمد سالانه من بيش از 500 هزار دلار است كه با شرط شما همخواني دارد ، اما خدا كند كسي فكر نكند كه اكنون با جواب دادن به شما ، وقت خودم را تلف مي‌كنم.از ديد يك تاجر ، ازدواج با شما اشتباه است ، دليل آن هم خيلي ساده است : آنچه شما در سر داريد مبادله منصفانه "زيبائي" با "پول" است. اما اشكال كار همينجاست : زيبائي شما رفته‌رفته محو مي‌شود اما پول من ، در حالت عادي بعيد است بر باد رود. در حقيقت ، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زيبائي شما نه. از نظر علم اقتصاد ، من يك "سرمايه رو به رشد" هستم اما شما يك "سرمايه رو به زوال".به زبان وال‌استريت ، هر تجارتي "موقعيتي" دارد. ازدواج با شما هم چنين موقعيتي خواهد داشت. اگر ارزش تجارت افت كند عاقلانه آن است كه آن را نگاه نداشت و در اولين فرصت به ديگري واگذار كرد و اين چنين است در مورد ازدواج با شما. بنابراین هر آدمي با درآمد سالانه 500 هزار دلار نادان نيست که با شما ازدواج کند به همین دلیل ما فقط با امثال شما قرار مي‌گذاريم اما ازدواج نه. اما اگر شما کالایی داشته باشید که مثل سرمایه من رو به رشد باشد و یا حداقل نفع آن از من منقطع نشود (می توانید کالاهایی مثل شعور، اخلاق، تعهد، صداقت، وفاداری و ... را در نظر بگیرید) آن وقت احتمالا این معامله برای من هم سود فراوانی خواهد داشت چون ممکن است من حتی فاقد دارایی هایی با مشخصات شما باشم. در هر حال به شما پيشنهاد مي‌كنم كه قيد ازدواج با آدمهاي ثروتمند را بزنيد ، بجاي آن ، شما خودتان مي‌توانيد با داشتن درآمد سالانه 500 هزار دلاري ، فرد ثروتمندي شويد. اينطور ، شانس شما بيشتر خواهد بود تا آن كه يك پولدار احمق را پيدا كنيد.اميدوارم اين پاسخ كمكتان كند.
 

امضا  رئيس شركت ج پ مورگان

------------

انسان بر اساس میل درونی همیشه دوست دارد که به سمت زیبایی حرکت کند زیبا جلوه کند و زیبا بماند. ولی بعضی چیزها به مرور زمان از بین می روند (همانطور که در متن نامه خواندید) اما در کنار آن چیزهایی هستند که هیچ گاه ارزش و اعتبار آنها کاسته نمی شود.

برای نمونه دو مدل جهانی رو بخاطر دوستان می آورم.  گاندی و مادر ترزا. دو نمونه بسیار بارز در این قضیه هستند. هیچ کدام بهره ای از زیبایی خاصی نبرده اند. و در چهره آنها محبت، عشق، جاودانگی و ایثار موج می زند. آنها ماندگارند چون سرمایه ای داشته اند که هیچ گاه رو به افول نرفته است...

دل سودایی

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها

وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن

کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد

باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید

چون عشق حرم باشد سهلست بیابان‌ها

هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید

ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو

باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها

امروز با حافظ


ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
 اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی
 

چوگانِ حکم در کف و گویی نمی‌زنی
بازِ ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی

این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی

مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی

ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنی

در آستین جان تو صد نافه مدرج است
وآن را فدای طره یاری نمی‌کنی

ساغر لطیف و دلکش و مِی افکنی به خاک
و اندیشه از بلای خماری نمی‌کنی

حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
 گر جمله می‌کنند تو باری نمی‌کنی