فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن

نفسی تازه کنیم

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلها را

علف هرزه کین پوشانده است

هیچکس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده

دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

و

زمانی شده است

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست...

(زنده یاد حمید مصدق)