عمرهای بی برکت
پیشترها می گفتند وقت طلاست...
ولی خوب که نگاه می کنیم می بینیم طلا اگر از دستت برود می شود تلاش کرد و آن را دوباره به دست آورد. ولی وقت و زمان رو به جلو را با تمام دستگاه ها و علم و توان نمی توان حتی برای یک ثانیه نگه داشت و آن را برگرداند...
این روزها حس می کنیم که سرعت موتور زمان بیشتر شده و انگار زمین با تمام سرعت به سوی مقصد در حال حرکته... عامیانه تر بگوییم مردم می گن عمرهامون دیگه برکت نداره تا به خودمون می جنبیم می بینیم روز شب شده هفته ماه شده و سال نو فرا رسیده... راستی چرا اینطور است؟؟؟!!!
یکی از دلایلی که می تونه به ذهن بیاد این مساله است که قدیم ها (یادش بخیر) نه تلویزیونی بود نه موبایلی نه پیامکی نه ماهواره ای نه فوتبالی نه برنامه های مزخرفی که تمام وقتت رو صرفشون کنی... خوب که نگاه می کنی 8 ساعت می خوابیم بعد هم سرکار بعد هم اوقات فراغتت رو تلویزیون می گیره به هیچ کس دیگه ای هم راه نمی ده و موبایل و اینترنت و پیامک و ... که هیچ کدومش قدیم ها نبود. اون وقت ها از سرکار که می اومدی می نشستی کنار خانواده ات از همه چیز می گفتی و می خندیدی وقت و عمرت هم بابرکت بود چون کنار دوستان و کنار خانواده ات فرصت بیشتری داشتی. الان دیگه همه این تفریحات جاشون رو به چیزهایی دادن که هیچ ارزش محتوایی ندارن...
یاد روزهایی بخیر که کل برنامه های تلویزیون روی هم رفته روی 3 تا 4 ساعت بود از موبایل و اینترنت هم خبری نبود. تو هر محله ای تک و توک خونه هایی بودن که تلفن ثابت داشتند و اونهم برای تمام اهالی محله سرویس می داد و فقط برای کارهای ضروری بود. نه مثل الان که از صبح که چشمامون باز می شه تا شب که سرمون از درد می افته روی متکا و بیهوش میشیم یه سره تو گوشمون صدای زنگش بلنده...
آیا واقعا عمرهامون بی برکت شده؟؟؟!!!
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!