سیزده بدر.....
سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده ی روشنایی
امیدوارم که حال همگی دوستای مهربونم خوب باشه. امروز می خوام براتون از آیین سیزده بدر صحبت کنم. چون بخشی از این مطالب به پنج روز آخر سال برمیگرده این مطلب رو گذاشتم قبل از مابقی مطالب و بعد از مطلب چهارشنبه سوری...
سيزده به در
بنابر استوره هاي نجومي كه از روزگاران بسيار كهن در ايران وجود داشته، اعتقاد بر اين بوده است كه هر يك از دوازده ستاره معروف حاكم بر جهان كه در يكي از برج هاي آسماني قرار دارد هزار سال بر جهان حكومت خواهد كرد و با اين ترتيب عمر جهان دوازده هزار سال خواهد بود و در پايان اين دوازده هزار سال آسمان و زمين آشفته و درهم و برهم خواهد شد و آشوب ازلي و هرج و مرج آغازين جهان دوباره جهان را فرا خواهد گرفت، سال را هم بنابر همين اعتقاد خيال پردازانه به دوازده ماه تقسيم كردند تا منطبق باشد بر عمر دوازده هزار ساله جهان و هرماه از سال نماد هزار سال از عمر جهان باشد، نوروز را هم بر همين اساس دوازده روز جشن مي گرفتند تا هر روز جشن نمودار يك ماه از سال باشد.
اين دوازده روزه آغاز سال نماد همه سال بوده و آنچه را كه دراين دوازده روز پيش مي آمده، سرنوشت تمام سال مي انگاشته اند، مثلا اگر كسي روزي از اين دوازده روز را با غم و اندوه به سر مي برده، مي پنداشته همه سال را با غم و اندوه به سر خواهد برد؛ پس اين كه نوروز را دوازده روز جشن مي گرفته اند به اعتبار دوازده ماه سال بوده اما دوازده ماه سي روزه آنها جمعا 360 روز مي شده در حالي كه سال 365 روز و كسري است، پس پنج روز و كسري باقي بوده است تا سال تحويل گردد و خورشيد به ظاهر مسير دوزاده برج آسماني را طي كند و مجددا در برج حمل قرار گيرد؛ روز سيزدهم فروردين يعني سيزده به در نماد اين پنج روز باقي مانده پايان سال بوده و آن پنج روز پايان سال هم نماد دوران آشوب و آشفتگي و نحسي و هرج و مرج آغازين جهان محسوب مي شده و به همين دليل هم در روز سيزدهم نوروز انجام وظايف روزانه، كاركردن، به خانه و زندگي پرداختن و مراعات نظام عمومي از ميان مي رفته و عياشي و مي خوارگي و بي قيدي و صحراگردي جاي آن را مي گرفته است.
در پنج روزه پايان سال كه سيزده نوروز نماد آن محسوب مي شده، حتي اقتدار شاه يا امير يا فرمانروا هم موقتا از ميان مي رفته و ميرنوروزي جاي شاه يا امير را مي گرفته است؛ مراسم كوسه برنشين يا مير نوروزي كه پيشينيان ما از آن ياد كرده اند مربوط به همين پنج روزه پايان سال بوده كه بنابر يك سنت قديمي، شاه يا امير يا حاكممحل بر حسب ظاهر از حكومت خلع مي شده و مردم بر جاي او يك شخص مجرم يا محكوم به اعدامي را موقتا شاه يا حاكم مي كردند و او در اين پنج روزه، حكومت صوري و ظاهري مي كرده و به عزل و نصب و توقيف و حبس و جريمه و مصادره اموال هم مي پرداخته و سپس در پايان روز پنجم يا مي گريخته و يا به چنگ مردم مي افتاده و كشته مي شده است، اگر در محلي شخص مجرم يا محكوم به اعدام وجود نداشته خود مردم يك شخص بدقيافه و كوتاه قد يا دراز قد و در صورت امكان، كوسه و يك چشم معيوب را حاكم مي كردند و او سوار الاغ مي شده و بادزني در دست مي گرفته و خود را باد مي زده و با قراولان واقعي حكومت در كه در چپ و راستش بوده اند، دور شهر مي گشته و فرمانهاي مضحك و عجيب و غريب صادر مي كرده و داد دل مي ستانده اما در پايان روز پنجم سعمي مي كرده به طريقي فرار را بر قرار ترجيح دهد زيرا اگر به چنگ مردم مي افتاد مردم او را به قصد كشت مي زده و مي كوبيده اند.
كلمان هوار خاور شناس بزرگ فرانسه كه از دوستداران تمدن و فرهنگ ايراني است در كتاب(ايران و تمدن ايراني) از مير نوروزي و (بهار جشن ايران) ياد كرده و نوشته است(ايرانيان در بهار جشن آيين كوسه برپا مي داشتند كه خود بهانه اي بوده است براي شادماني نوروز. در اين آيين مردي كوسه بر استري مي نشسته و با بادزني خود را باد مي زده تا آشكار كند كه از سرآمدن سرما و فرا رسيدن گرما شادمان است. مرد تنك ريش كه مژده آور بهار بوده هنگامي كه سوار بر استر در كوچه و بازار پديدار مي شده مردم به سوي او هجوم مي برده و بر او آب مي پاشيده اند و اينكار موجب رنجش او نمي شده و بانگ شادي برمي آورده است. در(بهار جشن) مردم چندين روز آجيل و شيريني و سير و غذاهاي چرب و گرم مي خورده و نوشيدن شراب را براي دفع سرما خوش مي داشته اند...) استاد دكتر خطيب رهبر نيز درباره مير نوروزي نوشته اند:
(در قديم رسم بوده است كه براي دفع چشم زخم از سلطنت پادشاه، چند روز پيش از نوروز يكي از چاكران درباري را ظاهرا شاه مي خواندند و فرمان هاي وي را تنها پنج شش روز اطاعت مي كردند و پس از آن باز شاه به كار سلطنت مي پرداخت.)
و حافظ هم درباره همين مير نوروزي گفته است:
سخن در پرده مي گويم، چو گل از غنچه بيرون آي
كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي
در آن غزل زيباي خويش كه حسن پايان گفتار ماست:
زكوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي ازين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي
چو گل گر خرده اي داري، خدا را صرف عشر كن كه قارون را غلط ها داد سوداي زراندوزي
زجام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است كه زد بر چرخ فيروزه صغير تخت فيروزي
به صحرا رو كه از دامن غابر غم بيفشاني به گلزار آي كز بلبل غزل گفتن بياموزي
چو امكان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي
سخن در پرده مي گويم، چو گل از غنچه بيرون آي كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي
ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست مگر او نيز همچون من غمي دارد شبان روزي
ميي دارم چون جان صافي و صوفي مي كند عيبش خدايا، هيچ عاقل را مبادا بخت بدروزي
به عجب علم نتوان شد زاسباب طرب محروم بيا ساقي كه جاهل را، هني تر مي رسد روزي
مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش كه بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزي
نه حافظ مي كند تنها دعاي خواجه توران شاه زمدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي
برو مي نوش و رندي ورز و ترك زرق كن اي دل ازين بهتر عجب دارم طريقي گو بياموزي
روزگاری سرشار از شادابی نشاط داشته باشید............
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!