دو سه هفته پیش بچه های انجمن شعر دانشگاه پیام نور دعوتم کردن تا بعنوان سخنران در جلسشون شرکت کنم. بار اولی که به این جلسه رفتم چنان محکم برخورد کردم که بنده خداها هیچ کس جرات نکرد شعر خودش رو بخونه از ترس اینکه نکنه در بوته ی نقد و آزمایش قرار بگیره. باور کنید تقصیر من نبود از بس شعرهای بند تنبونی (اینم یه اصطلاح قدیمیه که به شعرهای آبکی در اصطلاح عوام میگویند شعر بند تنبونی) شنیده بودم حوصله ی اینکه تو یه جلسه بشینم و هر کسی هر چیزی که دلش میخواد بخونه رو نداشتم اونهم جلسه ای از نوع دانشجویی که بخاطر اسمش هم که شده باید پربار و پرمحتوی باشه. آخه هر کسی که چند تا ردیف و قافیه رو پشت سر هم بذاره بعد هم اسم خودش رو بذاره شاعر که نمیشه. شاعر به کسی میگن که با هر جمله ای که بر زبان میاره کلی مفاهیم و اندیشه رو به تصویر بکشه.
خلاصه بعد از مدتها دوری از اینجور جلسات تصمیم گرفتم تو این یکی شرکت کنم. قبلش یکی دو تا از بچه ها پیام دادند فلانی خدایی مواظب حرف زدنت باش اونجا تا دلت بخواد آنتن هست....
جلسه که شروع شد یکی یکی بچه ها شروع کردن به شعرخوانی. یکی شعر کوچه ی فریدون مشیری رو خوند(پر از غلط و جا افتادگی که افسوس و وایلا بر دانشگاهی که دانشجوی رشته ی ادبیاتش نتونه یه شعر عاشقانه ی ساده رو درست بخونه) بچه های دیگه هم کم و بیش شعرهایی رو زمزمه کردن یکی دو نفر هم از خودشون شعر خوندن که هی بدک نبود نسبت به جلسه ی قبلی انگار یه کمی راه افتاده بودند.
نوبت به من که رسید هر چند از قبل می خواستم از تاثیری که خیام و مولوی بر شعر حافظ گذاشته بودند صحبت کنم و گریزی هم به شعر اجتماعی بزنم ولی ترجیح دادم به نکاتی که در شعر بچه های انجمن اومده بود و ایجاد سوال کرده بود حرف بزنم. قسمت اول صحبتم که تمام شد یکی از بچه ها خواست تا شعری رو بخونه. بیت اول رو که خوند برق منو گرفت. با اینکه ذاتا آدم ساکت و آرومی هستم و بیخود و بی جهت از چیزی به این راحتی ها عصبانی نمیشم ولی اون روز بشدت ناراحت و خشمگین شدم طوری که نتونستم ساکت بنشینم همونجا تو بیت اول حرفش رو قطع کردم و به شعرش ایراد گرفتم. اون دوستمون تو شعرش حضرت علی رو در مقام خداوند متعال ستوده بود که موجب پرخاش من شد.
بعد از اونهم سروصداها شروع شد یکی یکی سوالها رو پاسخ دادم تا رسیدم به این پرسش و از همه ی دوستان سوال کردم که: کدامیک از شما تا بحال نهج البلاغه رو از اول تا آخر خونده؟؟
کسی جوابی نداد.
گفتم کدوم از شما خطبه های نهج البلاغه رو از اول تا آخر خونده؟؟
باز هم کسی جواب نداد.
گفتم کدوم از شماها تا بحال یک خطبه از نهج البلاغه رو از اول تا آخر خونده؟؟
دوتا خانم اون آخر نشسته بودند که گفتند ما یه خطبه از نهج البلاغه رو یه بار خوندیم!!!
گفتم: هیچ میدونید ابن ابی الحدید(از برادران اهل سنت)که شارح نهج البلاغه است می گوید من خطبه ی ۲۱۶ نهج البلاغه را بیش از هزار بار خوندم!!!! میدونید جرج جرداق مسیحی که کتاب علی صدای عدالت و انسانیت رو نوشته میگوید: من بیش از ۲۰۰ بارنهج البلاغه رو خوندم!!!
باز پرسیدم کدامیک از شما یکبار فقط یکبار صحیفه ی سجادیه رو خوندید؟؟
باز کسی جوابی نداد.
پرسش های زیادی در این زمینه کردم که از حوصله ی بحث بیرونه، بعد هم خواهش کردم که مواظب حرف زدنتون بخصوص در شعر خواندن باشید. به سخنی از امامان معصوم شیعه اشاره کردم که گفته بود: کسانی که در مورد ما غلو میکنن گناهشون بیشتر از کسانی است که حق ما را پایمال کردند. چرا که اونها که غلو میکنن حق خدا را پایمال می کنن و اونهای که با ما طرف بودند حق ما را پایمال کردند...
در آخر وقتی که گفتم حتی این تابلوهای معروفی که همه جا نصب شده(الله محمد علی فاطمه حسن و حسین) به قول مرحوم راشد اینها هم درست نیست چرا که خداوند متعال باقی است و مابقی فانی هستند خدای بزرگ خالق است و دیگران مخلوقند....
آخر جلسه یکی که نتونست حرفش رو نزنه پرسید راستی پس شعر شهریار چی میشه؟؟
گفتم شعر شهریار هم اشکال داره. (به خدا که در دو عالم اثر از فنا نباشد چو علی گرفته باشد سر چشمه ی بقا را) چون مالک چشمه ی بقا و پایداری تنها و تنها حضرت حق است و بس.
پرسید: پس خواب آقای مرعشی نجفی چی میشه؟
گفتم: اول اینکه خواب هیچ کس جز پیامبران و امامان حجت نیست. بعد هم چطور تا مرحوم مرعشی زنده بود کسی چیزی از این خواب نگفت تا ایشان رحلت کردند مجله ی پاسدار اسلام شروع به تفسیر و تعبیر خواب کرد؟؟؟!!
یکی دو نفر از گوشه و کنارجلسه داشتند منفجر میشدند دوست داشتند همونجا اونقدر بزننم که نفس دیگه بالا نیاد.... بیرون که اومدیم همونها دورم کردن.....
حرفهام رو با این دو جمله به پایان بردم.
(پیامبر اسلام به دخترش فاطمه فرمود: دخترم مواظب باش نکند به خیال اینکه تو دختر محمد هستی روز قیامت بازخواستی نداری. پس به وظایف دینی و شرعی خود عمل کن که فردای قیامت تنها عمل انسانهاست که به آنها کمک میکند.)
و حضرت علی که فرمود: دوست محمد کسی است که از خداوند اطاعت نماید هر چند که از نظر نسب دور باشد و دشمن محمد کسی است که از خدا نافرمانی نماید هر چند که از نظر نسب نزدیک باشد.

با خودم فکر کردم چرا تو این مملکت اگر کسی سخنی به زبان بیاره که یه ذره بوی ناخوش آیند بده سریع چوبه ی دار رو نشونش میدن ولی مداح جماعت هر چی که دلش بخواد می گه و تا کنون هیچ مداحی درهیچ دادگاهی بابت حرفهایی که زده بازخواست نشده.(یادتون هست که چند سال پیش یکی از آقایون مداحان گفته بود لا اله الا زینب لا اله الا رقیه؟؟؟ بعدهم راست راست تو خیابون در بین مریداش میگشت کسی هم چیزی نگفت؟؟؟)

بیرون که اومدم یه نگاهی به آسمون انداختم. تو دلم گفتم: قربونت برم خدا که تو این مملکت هیچ کس به اندازه ی تو غریب نیست.

راستی تا یادم نرفته امروز چهارشنبه استاد اسلامی ساعت ۱۵ تودانشگاه پیام نور سخنرانی میکنه اگر دوست دارید میتونید بیایید و از صحبتهاش استفاده کنید.