مناظره بین ابوالحسن اشعری و ابوهاشم جبایی
در پست قبلی صحبت از اشاعره و معتزله شد در اینجا به مناظره ابوالحسن اشعری(از بزرگان اشاعره) با استاد خود ابوهاشم جبایی (از بزرگان معتزله) می پردازیم. بد نیست بدانید اشعری از اول اندیشه معتزلی داشت و بعدها پشت پا به مطالب معتزله زد...
ابن خلکان این مناظره را که میان شاگرد و استاد در باب قاعده <صلاح و اصلح> واقع شده را یاد می کند.
در این مناظره جبایی شکست خورد و شاگرد خود را به دیوانگی نسبت داد. خلاصه این مناظره را با هم می خوانیم
- ابوالحسن اشعری: سه برادر بودند یکی نیکوکار و پرهیزگار، دیگری کافر و فاسق و شوربخت و سومی صغیر و کودک. این سه برادر مردند، اکنون حالشان چگونه باشد؟
- جبایی: زاهد نیکوکار در بهشت و درجات باشد؛ کافر فاسق به دوزخ و درکات باشد، و کودک از اهل سلامت.
- اشعری: اگر آن کودک خواهد که به درجات رود، او را اجازه دهند؟
- جبایی: نه زیرا او را گویند که برادرت به این درجات رسید برای آنکه طاعات زیاد داشت و ترا طاعات نیست.
- اشعری: اگر آن کودک بگوید که تقصیر از من نیست، زیرا تو مرا زنده نگذاشتی و بر طاعت قدرت ندادی، چه می گویی؟
- جبایی: خدای تعالی گوید: من داناتر بودم که اگر تو زنده می ماندی معصیت می کردی و سزاوار آتش سوزان می شدی، لذا مصلحت تو را رعایت کردم.
- اشعری: اگر برادر کافر بگوید، خدایا همچنان که حال او را می دانستی حال مرا هم می دانستی، پس چرا مصلحت او را رعایت کردی و از آن مرا نکردی و اهل دوزخم ساختی؟
- جبایی: تو دیوانه ای!
این مناظره را در دو کتاب الفرق بین الفرق عبدالقاهر بغدادی و همچنین وفیات ابن خلکان می توانید بخوانید.
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!