حافظ سر(از یادداشت های پراکنده)
به نام خداوند جان و خرد
جامی به حافظ القاب کاشف الاسرار می دهد
لقب لسان الغیب لقبی بود که مردم ابتدا به دیوان حافظ دادند. فال زدن به دیوان حافظ از بعد از وفاتش شروع شده است.
بارزترین نشانه سبکی قرآن عدم تلائم و فقدان انسجام ظاهری آن است.
ساختمان غزل حافظ نیز دارای روساخت گسسته است که متاثر از اسلوب سبکی قرآن است و همین ویژگی است که به حافظ امکان بخشیده در یک غزل از مفاهیم و موضوعات متنوع و مختلفی سخن بگوید و غزل خویش را به منشوری تبدیل کند که با تغییر تابش نور درخششی دیگر گونه بیابد.
ویژگی بارز دیگر قرآن و حافظ این است که هر دو قابل تاویل هستند.
اما دو تفاوت عمده بین حافظ و قرآن این است که:
1 – قرآن سراپا وحی است درحالی که سخن حافظ زمینی است و بشری
2 – قرآن غث و سمین و فراز و فرود ندارد در حالی که شعر حافظ هم غزل بلند و استوار دارد و هم اشعاری متوسط و ضعیف
قرآن در هیات کتابی زبانی ادبی هنری اش از این نظر که قرائت های مختلف در طول تاریخ پذیرفته است همانند دیوان حافظ است ( خرمشاهی ، فرصت سبز حیات ص 87)
شاخص ترین ویژگی ای که هر متنی را قابل تاویل می کند رمزی بودن آن است.
رمز و سمبل چیست؟!
صراحت نداشت سمبل به یک چیز خاص «تعریف کلی رمز و سمبل»
یونگ: راه دستیابی و آشنایی با دنیای پیچیده و بی کران «ناخوداگاه» را «فهم» رمز می داند.
می گوید: سمبل معرف چیزی مبهم ناشناخته یا پنهان از ماست، بنابراین یک کلمه یا یک شکل وقتی سمبولیک تلقی می شود که به چیزی بیش از معنی آشکار و مستقیم خود دلالت کند.
تفاوت رمز و سمبل با نشانه
اگر ما بتوانیم از راه کد و قرارداد به معنای واژه یا تعبیری دست یابیم دیگر آن رمز نیست بلکه نشانه است و اگر مبنای شباهت با علاقه ای مشخص در میان باشد استعاره است.
باید توجه داشت که پایه ی اصلی آن چه رمز را می سازد وجوه شباهت گوناگون و وجه شبه های لغزان و غیر قراردادی است که نتوان سر راست و با قرینه مشخص به مشبه دست بیابیم.
و اما سر در قرآن:
بعضی آیات جزو محکمات هستند ولی بعضی آیات قران جزو متشابهات که اینها به تاویل می روند در انها سری نهفته است که هر کسی به فراخور حال و دید خود از آن سر چیزی برداشت می کند در اصل:
آیینه ی قرآن بسته به حال و مقام هر فرد چیزی را برای او ظاهر می کند که با ظهوری که برای دیگران رخ می دهد متفاوت است و حتی همین شخص ممکن است در حال و مقامی دیگر معنای دیگری برایش ظاهر شود . ولی نکته ی مهم این است که در هر حال این معنی باید از لفظ متبادر شده باشد و در آیینه ی لفظ دیده شود و لفظ به عنوان آیینه ، فانی در معنی باشد. (کتاب وحدت وجود ، ص535)
سر در شعر حافظ:
از بعضی از اشعار حافظ که بگذریم بیشتر اشعار او رمز آمیز است و به همین دلیل است که خوانندگان با زمینه های فکری و علایق و عقاید مختلف از آن برداشت های گوناگونی دارند.
هر متن مقدسی ویژگی رمزی بودن را خواه ناخواه دارد، زیرا بارزترین ویژگی متون مقدس رمز آلود بودن آنهاست.
هر متن مقدسی دارای چند لایه است که بر هم سوارند و هر کس به قدر فهم خود معنای لایه ای را درک می کند و اندازه ی این فهم و درک موقوف به میزان رازآموزی و راز آشنایی و درجه ی تکامل عقلانی و اخلاقی و روحانی خواننده است و وجود همین لایه های چندگانه در نوشته ای مقدس وجه ممیز آن از اثر دیگر به قلم نویسنده ای «دنیوی» ولو سخت فرهیخته و هنرمند است.
(مدخلی بر رمزشناسی، ص49)
رمز و سر در شعر حافظ فراوان است
همان لطیفه نهانی که عشق از آن خیزد.
همان «آن» حافظانه که در پوست لفظ و عبارت نمی گنجد وقدرت نشئه آوری و مست کنندگی اش ابریق را درهم می شکند اما از آن چیزی که می توان تشریحش کرد و به چشم تماشاگران مشتاق کشاند جز پوسته و پیگر شعر نمی تواند باشد.
جان و روح هر اثر مقدسی، چیزی نیست که بتوان آن را بر میز تشریح کشاند و تکه تکه کرد و اجزای آن را زیر ریزبین به تماشا نشست.
می توان الفاظ و آرایه های ادبی شعر حافظ را بررسی کرد و حتی تا حوزه ی معانی به شرح و تفسیرش پرداخت.
اما آن عشوه و کرشمه های دلبرانه و جادویی شعر حافظ را که در هر حال طوری، و در هر سن و سال و موقعیتی به گونه ای برای ما رخ می نماید و دل می رباید نمی توان از راه تشریح و مثله کردن به آن دست یافت .
به یاد داشته باشیم هر چه یک متن مقدس را به حیطه ی ساختار شکنی جدید بکشانیم از دریافت بطن های پنهانی و جان و روح آن اثر دور می شویم
(هم می دانیم که نقد ساختاری بیشتر تحت تاثیر فرهنگ و تمدن امروز غرب است.)
امروز دانش ما نسبت به اشعار حافظ بیش از گذشتگان است اما آن هاله ی قداست و آن انس و خلوت و روحانیتی را که با اشعار حافظ داشتیم از دست داده ایم و این همدلی و نفوذ معنوی هنوز گاه برای کسانی پیش می آید که از روی اعتقاد و باور عمیق با خواجه خلوت می کنند و به اشعارش تفال می زنند. تنها در این حالت است که ما به شکار حافظ نمی رویم. بلکه خود از صمیم دل، خویش را به آن جاذبه و تصرف روحانی خواجه و اشعارش می سپاریم تا با دل ما سخن بگوید.
بررسی واژگان عرفانی:
مثلا زلف به تعبیری رمز عالم کثرت است.
عراقی آن را : «غیب هویت که هیچ کس را به آن راه نیست» ترجمه کرده است.
شیخ محمد لاهیجی وجوه متعددی برای آن به کار برده است :
-در ظلمت و پریشانی
-درازی بر زلف اشاره به عدم اعضا موجودات و کثرت تعینات
-پرده روی محبوب بودن که گاهی کنار زده می شود و آن جمال حقیقی و وحدت محض رخ می نماید.
-چین و شکن زلف به حلقه های دام که عاشق را در بند خود می افکند.
-زلف لحظه ای آرام و قرار ندارد و هر لحظه به شکل و گونه ای در می آید. و اشاره به احوال و عوالم کثرت نیز هر دم به صورتی بر سالک چهره می نماید.
این واژه 147 بار در دیوان خواجه به کار گرفته شده است و در هر بیت بر وجه یا وجوهی از صفات زلف تاکید شده است.
به عنوان نمونه در چند بیت زیر بر آشفتگی ، خم اندر خم بودن ، عطر آگین بودن، دام گونگی و غیب هویت اشاره دارد.
تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
خزنیه دل حافظ به زلف و خال مده که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
خیال زلف تو گفتا که جان و سیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر
رمز های صوفیانه در شعر حافظ از یک سو صورتگران را به خود مشغول می کند و از دیگر سو اهل نظر و صاحبان بصیرت به جستجوی دریافت بطنی از بطون نهفته در دل این رمزها، سر در آن فرو می برند و تا کجا سر بر کنند ، معلوم نیست و بدین گونه حافظ با زبان رمزآمیز خویش عالم ملک و ملکوت و جسم و جان و ماده و روح و زمین و آسمان را به یکدیگر پیوند می زند و آنها را با هم آشتی می دهد تا هر کس به اندازهه ی تشنگی اش و فراخور ظرفیت و قدرت دریافت اش از زلال شعر او عطش بنشاند.
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!