اشک رازی است لبخند رازی است..... عشق رازی است
سلام امیدوارم همه خوب و خوش و سلامت باشید....
فکر کنم دیگه فصل امتحانات فرا رسیده و همگی درحال خوندن درسهاتون هستید. برای همگیتون دعا میکنم امیدوارم که خداوند تمامی فرزندان این مرز و بوم را در راه تحصیل علم و دانش و معرفت موفق بدارد.....
تو شعرهای عاشقانه نگاه میکردم این شعر زیبا به چشمم اومد گفتم اینجا قرارش بدم بخونید این هم یه نوع از شکوههای عاشقانه و تنهایی است در پست بعدی یه شعر از شاملو براتون دارم....
روزها می گذرد لحظه ها از پی هم می تازند
و گذشت ایام ، چون چروکی است که بر چهره من می ماند
روزها می گذرند ، که سکوتی ممتد ، بر لبم می رقصد
قصه هایی که زدل می آیند ، زیر سنگینی این بار سکوت
بی صدا می میرند
روز ها می گذرند ، که به خود می گویم
گر کسی آمد و برداشت زلبم مهر سکوت
گر کسی امد و گفت قطعه شعری بسرود
گر کسی امد و از راه صفا ، دل ما را بربود
حرفها خواهم زد ، شعر ها خواهم خواند
بهر هر خلق جهان ، قصه ای خواهم ساخت
روزها می گذرند
که به خود می گوییم
گر کسی امد و بر زخم دلم ، مرحمی تازه گذاشت
گر کسی امد و بر روی دلم ، طرحی از خنده گذاشت
گر کسی امد و در خاطر من ، نقشی از خود انداخت
صد زبان باز کنم
قصه ها ساز کنم
گره از ابروی هر غم زده ای در جهان باز کنم باز کنم
من به خود می گویم
اگر امد ان شخص !!!!!!!!!!
من به او خواهم گفت ، انچه در محبس دل زندانیست
من به او خواهم گفت ، تا ابد در دل من مهمانیست
ولی افسوس و دریغ
امدی نقشی زخود در سرم افکندی
دل ربودی و به زیر قدمت افکندی
دیده دریا کردی
عقل شیدا کردی
طرح جاوید سکوت ، تو به جای لبخند ، بر لبم افکندی
دل به امید دوا امده بود
به جفا درد بر ان زخم کهنه افکندی
روزها می اید
لحظه ها از پی هم می تازند
من به خود می گویم
مستحق مرگ است گر کبوتر بدهد دل به عقاب
من نیستم
آنکه باید می بود ، انکه باید باشم
ایام به کام...........
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!