دل شب...
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود | تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود | |
| دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت | باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود | |
| هم عفاالله صبا کز تو پیامی میداد | ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود | |
| عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت | فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود | |
| من سرگشته هم از اهل سلامت بودم | دام راهم شکن طره هندوی تو بود | |
| بگشا بند قبا تا بگشاید دل من | که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود | |
| به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر | کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود |
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۹ ساعت 11:37 توسط جام می
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!