دعا کنید...
سلامی چو بوی خوش آشنایی
با رییس دانشگاه از سال ها پیش دوست هستیم. شاید اگر حضور ایشان در این مجموعه نبود هیچ وقت حوصله برگشتن نداشتم.
از روز اولی که با هم قرار گذاشتیم درتمامی مراحل محکم بایستیم و مشکلات رو حل کنیم. همیشه وقتی من خسته می شدم و از مشکلی می نالیدم دکتر می گفت: فلانی صبور باش. صبرکن درست می شه.
امروز صبح وقتی یه مطلب رو خوند دیگه تا ظهر اعصابش بهم ریخت. هر چی بهش گفتم دکتر جون صبور باش. در ظاهر دوست داشت صبور باشه ولی انگار اصلا نمی تونست. براش سخت اومده بود.
دقیق نمی دونم تو ذهنش چی می گذشت هر چند می تونستم حدس بزنم ولی نخواستم وارد محدوده ذهن و ضمیرش بشم.
در طی بیست سال گذشته با مدیران زیادی کار کردم با اینکه همه خوب و عزیز بودند ولی کار کردن با جناب دکتر صادق نیا و رییس فعلی دانشگاه لذت خاصی داشت.
دکتر رو انسانی اخلاقی می دونم که تمام سعی و تلاشش اینه تا آلوده سیاست بازی اداری نشه... این شب ها هنگام دعاست. برای دوست عزیز من دعا کنید. دعا کنید بتونه با تمام مشکلات و موانعی که سر راه داره موفق بشه...
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!