دیروز امتحان داشتم
یه امتحان که بعد از اون به راحتی آب خوردن می تونستم یه مدرک بالاتر بگیرم...
راستش حال و هوای دانشگاه خیلی با روحیاتم سازگار نیست...
چند سال وقت صرف کنی بعد کلی چیزهایی که اصلا به هیچ دردیت نمی خوره بریزی تو مخت اونهم به زور بعد هم روز امتحان همه اش رو برگردونی (ببخشید استفراغ کنی) روی کاغذ سفید و تحویل بدی بعد هم هی چشمت رو بدوزی به برد دانشگاه و صفحه پروفایلت که این نمره رو چند شدی و اون یکی رو چند؟؟!!!
همون چند صباحی که دانشگاه رفتم برای هفت پشتم بس بود
چیز جدیدی یاد نگرفتم
غیر از اینکه سر هر کلاسی تا اشکال مطرح می کردی استاد بیرون کلاس بهت می گفت راستی تو که اینقدر سرت شلوغه نمی خواد بیایی یه تحقیق بنویس نمره کلاس رو بگیر...
کل دوره ای که منتهی به یه مدرک کاغذی شد بیشتر شبیه به تلف کردن وقت و هزینه بود...
دوست دارم راحت باشم.
درسته که الان دوره دوره‌ی داشتن مدرک دکتری است
و خیلی ها حسرت دارن به اسم آقا و یا خانم دکتر خوانده بشوند
ولی من یکی به لطف خدا از این حسرت ها ندارم...
هر شب هر کتابی که دوست داشته باشم از قفسه کتابخونه برمی دارم با ولع تمام می خونم لذت می برم برای یادگیری برای تنفس در لابه لای نوشته ها...
نه برای گرفتن نمره...
حالم بد می شه از دانشجویی که کتاب رو با نمونه سوال می ذاره جلوش و می خونه ...